ای خواجه آزاده که مفتون توکشتند
قومی به جوابی و گروهی به سئوالی
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و زیباییهای بهار میپردازد. شاعر از دلبستگیاش به محبوب و زیباییهای طبیعت صحبت میکند و به تمایل خود برای دیدن معشوق و گذراندن لحظاتی شاد با او اشاره میکند. او به یادمیآورد که بهار زمان خوبی برای عشق و وصال است و آرزو دارد که بعد از جدایی دوباره به وصال معشوق دست یابد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا از طبیعت و عشق، احساسات عمیق خود را به تصویر میکشد و از شادی بهاری که در سایه عشق محبوبش ایجاد میشود، سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای خواجه آزاده که مفتون توکشتند
قومی به جوابی و گروهی به سئوالی
نگزیدم بهتر ز بساط تو بساطی
نشنیدم خوشتر ز مقال تو مقالی
هنکامبهار است و سبک بکذد اینفصل
چونان که نماند زو، جز خواب و خیالی
زین روی مرا خود هوس سیر بهار است
با ماهی کز عشقش زارم چو هلالی
حوری چو به باغ اندر نازنده تذروی
ماهی چو به دشت اندر تازنده غزالی
بیرون شدنی باید با او به دو فرسنگ
ارجو که پس از هجر برم ره به وصالی
اسبی دو ببایدمان با زین و لگامی
غرنده چو شیری و رونده چو مرالی
آسوده ستانم ز تو و آسوده دهم باز
زبراکه مرا نیست نه باری نه جوالی
دانم که فرستیشان فردا به بر من
گر خادم نفروشند غنجی و دلالی
ارجو که کنی شاد بهاری به بهاری
ای گشته ز تو شاد جهانی به نوالی