گر به آزادی زبان بودی
کار آزادگان روان بودی
این شعر به بحث درباره آزادی و علم میپردازد و تأکید میکند که اگر زبان آزاد باشد، افراد به طور آزادانه فکر و عمل خواهند کرد. در عوض، اگر زبان به سفلگی و جهل دچار شود، افراد بدون نشان و هویت خواهند بود. شاعر مطرح میکند که ارزش دانش و علم در گرانبهاتر بودن آن نیست، بلکه در روشنی و آشکاری آن برای مردم است. او از نادانان و جهل آنها به عنوان دلیل شرم برای خودشان یاد میکند و بر این باور است که خردمندان باید از سختیهای زمان در امان باشند. شاعر آرزو دارد که اخلاق در هر سال مورد بررسی و امتحان قرار گیرد تا افراد با خوی خوب و بد به درستی شناسایی شوند. در پایان، او به انتقاد از نفس پلید و ستمکاران میپردازد و خواهان تغییر وضعیت موجود است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر به آزادی زبان بودی
کار آزادگان روان بودی
وگر این سفلگی سخن گفتی
مردم سفله بینشان بودی
چه شدی فضل اگر بدی ارزان
چه شدی جهل اگر گران بودی
چه شدی گر حقایق پنهان
بر خلق جهان عیان بودی
تا که نادان ز جهل و تیره دلیش
شرمگین پیش این و آن بودی
چه شدی گر دل خردمندان
ایمن از محنت زمان بودی
گر ز دانش کسی بلند شدی
سر دانا بر آسمان بودی
وگر آزادگی فزودی عمر
مرد آزاده جاودان بودی
کاش اخلاق خلق را هر سال
پرسش و فحص و امتحان بودی
آن که را خوی خوب راهبر است
به کفش سر خط امان بودی
وان که را خوی بد سرشته به طبع
بر جبینش یکی نشان بودی
کاش نفس پلید بهتانبند
چون سگان از پیش دوان بودی
یا ستمکاره بر مثال گراز
رُسته دونابش از دهان بودی