قطعات

شمارهٔ ۱۶۹ - ترجمهٔ قطعه ا‌ی از محمد جریر طبری

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گر هیچ دلم راز به یاران بگشودی

مردم زتهیدستی من واقف بودی

۲

استغنا جستم من و مستغنی گشتند

ورنه غم من بر غم یاران بفزودی

۳

شرم آبروی بنده نگهداشتی و کس

از من سخنی جز به مدارا نشنودی

۴

ور روی بیفکندی اندر طلب مال

بس مال‌فراوان که به من روی نمودی

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار