گویند مرکز وطن ما بود خراب
از بس فساد و خدعه در آنجا گرفته جای
شاعر در این شعر به خرابی و فساد موجود در وطن اشاره میکند و میگوید که این فساد و خدعه در جامعه به وضوح دیده میشود. اما او به یاد میآورد که در گذشته مردم پاک و نجیب بودند و در سایه فضیلت و آزادی رشد کردهاند. او از تلاشها و بنیادهایی که از هند تا روم بنا شده، یاد میکند و به تاثیر منفی نفوذ بیگانگان و تغییر چهرهٔ جامعه اشاره میکند. در نهایت، احساس ناامیدی و حسرت نسبت به از دست دادن هویت و خودمختاری سرزمینش را بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گویند مرکز وطن ما بود خراب
از بس فساد و خدعه در آنجا گرفته جای
انکار ازین فساد نداریم و روشن است
تاربکی و خرابی این ملعنت سرای
لیکن خدا گواست که در مهد عافیت
پاک و نجیب و راد بپروردمان خدای
در پرتو فضیلت و آزادگی شرق
نیکو نهاد بودیم از شاه تا گدای
بنیادها فکندیم از هند تا به روم
دستورها نهادیم از مصر تا ختای
اغیار حیلهساز و دغلباز ناگهان
در ما فرو شدند و دگر گشت روی و رای
آن روز باخت این وطن پابرهنه، سر
کاینجا نهاد اجنبی سر برهنه، پای