با نی گفتا بلوط شرمت باد
زان جسم نوان و پیکر ساده
در این شعر، نی به بلوط میگوید که شرمت باد که با آن جسم ناتوان و سادهات به دنیا آمدهای. نی از بلوط میخواهد تا از مادرش شکایت کند و بپرسد که چرا اینگونه به دنیا آمده است. نی خود را با صلابت و ثابتقدمی همچون کوه میداند که در برابر حوادث ایستاده است. او میگوید که زارع بار او را بر پشت حیوانات میبرد و خود از ثروتمندان غنیتر و بینیازتر است. نی به نعمتی که دارد شاکر است و از رنجهای وجود و عدم آزاد است. ناگهان بادی قوی وزیدن میگیرد و نی خم میشود و به سجود میافتد، درست مانند سجده زاهدی بر سجاده. در این وضعیت، بلوط که میخواهد پیش باد بایستد، در نهایت به زمین میافتد و شکسته میشود، در حالی که نی پس از مدتی دوباره سرپا میشود. این داستان نمادی از مقاومت و پایداری نی در برابر سختیها و ناپایداری دیگر موجودات است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با نی گفتا بلوط شرمت باد
زان جسم نوان و پیکر ساده
از مادر دهر رو شکایت کن
تا از چه تو را بدین نمط زاده
بر من بنگرکه پیکرم چون کوه
پیش صف حادثات استاده
کالای مرا همی برد دهقان
برکتف ستور و پشت عراده
غرید بسی زکبر و استغنا
چو غرش مست ازتف باده
نی گفت ز صد توانگر والا
بهتر یک ناتوان افتاده
من خود نیام و بهنیستی شاکر
وز محنت هست و نیست آزاده
ناگه بادی قوی وزیدن را
آغاز نمود و نی شد آماده
خم گشتو سجود برد نیبرخاک
چون سجدهٔ زاهدان به سجاده
استاد بلوط پیش باد اندر
چون دیوی دست و پا بهقلاده
و آخر ز هجوم باد پیچان گشت
و افتاد ز پای، سر ز کف داده
بشکستوفتادو جانبهمالک داد
لب بسته ز عجز و دیده بگشاده
دیدیم پس از دمی که باد استاد
استاده نی و بلوط افتاده