قطعات

شمارهٔ ۱۴۷ - قطعهٔ دوم (خطاب به حاجی حسین آقا ملک که از بهار کتابی خریده بود و ادای قیمت آن به درازا کشیده بود)

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سر دفتر آزادگان حسین

برد از دل من صبر و تاب من

۲

وی با قلم آتشین خویش

بر خاک جفا ریخت آب من

۳

ده سال کتاب مرا نداد

وز خاطر او شد حساب من

۴

وز دیدن من هم کرانه کرد

سرچشمهٔ من شد سراب من

۵

نامه بنوشتم به حضرتش

سربسته پس آمدکتاب من

۶

گفتم بود این خواجهٔ کریم

در قحط و شداید سحاب من

۷

معمار عنایات او کند

آباد بنای خراب من

۸

در جاهلی ار کرده‌ام خطا

عفوش ندراند حجاب من

۹

پیوسته نگویدبه نظمو نثر

کردی تو چرا، هجو باب من

۱۰

زیرا پس از آن شعر ، مدحها

زاده است ز طبع چو آب من

۱۱

ظنم به خطا رفت و عاقبت

شد اختر بختم شهاب من

۱۲

همدوستزکفرفتو هم کتاب

با سرکه بدل شد شراب من

۱۳

با این همه جز شکوه وگله

نشنید کس اندر خطاب من

۱۴

ناچار فرستادی آن کتاب

چون سخت گران شد تکاب من

۱۵

سیمت نگرفتم از آن که نیست

سویت پی سیم اقتراب من

۱۶

چون شمسبرونآیو چونسحاب

میبار به کشت یبابمن

۱۷

دو نامه و دو رشتهٔ گهر

بنگاشتی اندر عتاب من

۱۸

وان قطعه شیوا که ساختی

چون عقد پرن در جواب من

۱۹

فرسود روان مرا و برد

از قلب پریش انقلاب من

۲۰

تقدیم درت کردم آن کتاب

تا آن که بگویی کتاب من

۲۱

لیکن نگرایم به باب تو

تا تو نگرایی به باب من

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار