به صاحبقرانیه جزء وزیران
نشستم ولی یک قِران هم ندارم
شاعر در این شعر به بیان احساساتش نسبت به مقام و ثروت میپردازد. او به عنوان یکی از وزیران، در حالی که در نزدیکی قدرت قرار دارد، اعتراف میکند که هیچ ثروتی ندارد و تنها به مقام صدارت خود افتخار میکند. او به این نکته اشاره میکند که احترام و اعتبار در میان مردم بیشتر به خاطر ثروت است، اما او به وضوح اعلام میکند که به جمعآوری پول و دارایی اهمیت نمیدهد و در عین فقر، به باورهای معنویاش پایبند است. در نهایت، او با بقیه وزرا مقایسه میکند و میگوید که تنها چیزی که دارد مقام خود است و نه ثروت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به صاحبقرانیه جزء وزیران
نشستم ولی یک قِران هم ندارم
بجز ملک و مکنت به جز کید و حیلت
ز دیگر وزیران جوی کم ندارم
به نزد گروهی است حرمت به ثروت
ولیکن من آن را مسلم ندارم
از اینروی در عین فقر اعتنایی
به تحصیل دینار و درهم ندارم
رفیقان همه ملک دارند و مکنت
ولی من به جز صدراعظم ندارم