به گلگشت جنان گل میفرستم
به رضوان شاخ سنبل میفرستم
این شعر به توصیف هدیههایی میپردازد که شاعر به نقاط مختلف میفرستد. او از گل و میوه و علم گرفته تا ادبیات و تجملات، همه را به سرزمینهای گوناگون ارسال میکند. شاعر با اشاره به زیباییها و نعمتها، به ارزشهای فرهنگی و هنری اشاره دارد و تنوع و غنای هر منطقه را ستایش میکند. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که همه اینها به نوعی به خودبینی و زیباپسندی انسان مربوط میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به گلگشت جنان گل میفرستم
به رضوان شاخ سنبل میفرستم
به هندستان فضل و خلر علم
می و موز قرنفل میفرستم
ستاک نرگس وشاخ بنفشه
به ساری و به آمل میفرستم
حدیث خوش به قمری میسرایم
سرود خوش به بلبل میفرستم
به امریکی تمول میفروشم
به پاریسی تجمل میفرستم
به قابوس و به صابی از رعونت
خط و شعر و ترسل میفرستم
ز خودبینی و رعنایی و شوخی است
که جزوی را سوی کل میفرستم
به جلفای صفاهان از سر جهل
شراب صافی و مل میفرستم
به تبت مشک اذفر میگشایم
به ماچین تار کاکل میفرستم