رفت از ایران قوام سلطنه زانک
پهنه کوچک بدُ و نبرد بزرگ
در این شعر، شاعر به وضعیت قوام السلطنه و چالشهای او در ایران اشاره میکند. او از خروج قوام از ایران و مشکلاتی که با آن مواجه است، مانند کوچکی فضا و بزرگ بودن مبارزات، سخن میگوید. قوام به دلیل بزرگ بودن بار مسئولیت، نمیتواند در عمل موفق باشد و از مشکلاتی که با مردم عادی و محدودیتهای کشور مواجه است، رنج میبرد. در نهایت، او باهوش و خردمند است، اما شرایط کشور برای او مناسب نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رفت از ایران قوام سلطنه زانک
پهنه کوچک بدُ و نبرد بزرگ
روی ازین ره بتافت زيرا بود
راه باريک و رهنورد بزرگ
پاره شد نسخهٔ پزشک، آری
خسته بود این مریض و درد بزرگ
او نگنجید در عمل که بدند
فکرها خرد وکارکرد بزرگ
او خردمند بود و خلق عوام
مملکت تنگ بود و مرد بزرگ