زین خداوندان گر یک تن بیتی گوید
که ز نادانی خود نیز نداند معنیش
این شعر به نقد برخی شاعران و مدحگویان میپردازد که به خاطر نادانی و خودبزرگبینی، آثار ضعیفی خلق میکنند و خود را بالاتر از بزرگان شعر میدانند. شاعر به تمسخر افرادی اشاره میکند که بدون فهم واقعی، سخنان خود را وحی و الهام میخوانند و از مدح و ستایش دیگران بهرهبرداری میکنند. او تأکید میکند که بهترین حالت برای یک مرد، این است که در دنیا دیده نشود و به دنبال مکانی امن و دور از شهرت باشد. بهطور کلی، این شعر به نقد توهمات و بزرگنماییهای بیمحتوا میپردازد و بر ارزش واقعی درونی انسان تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زین خداوندان گر یک تن بیتی گوید
که ز نادانی خود نیز نداند معنیش
میر قابوس ببایدش نوشتن و آنگاه
ز افسر سنجر سازند به تذهیب طلیش
پس بیارایند او را به دو صدگونه نگار
که همی گویی آراسته مانا مانیش
چاپلوسان چو ببینند بر او بر ناچار
خوبتر خوانند از نظم جریر و اعشیش
آنیکی گوید خود وحی خداوند است این
که فرود آورد از چرخ چهارم عیسیش
خواجه خودگوید زبن گونه فزون دارم شعر
که مرا وقت نباشد پی شرح و املیش
ور یکی شاعرکی خسته سراید شعری
که به گوش فلک آویزه نماید شعریش
چون فرو خواند بر خلق به صدگونه امید
مردم نادان صدگونه کنند استهزیش
آن یکی گوبدکاین شاعرک بیسروپای
کیست تا مرد بیندیشد از مدح و هجیش
وآن دگر گوید بر گفتهٔ او گوش مدار
که بسی باشد از قدر خود افزون دعویش
ور به اعجاز سخن، سحر فروشد به کلیم
عاقبت گردد در کام، زبان چون افعیش
حالت مرد دنیا است بر این گونه بهار
ایخوش آنمردکه در دیده نیاید دنییش