این ناکسان که کوس بزرگی همی زنند
ممتاز نیستند ز کس جز به مال خوبش
این شعر به نقد شخصیتهایی میپردازد که فخر و مباهاتشان به مال و ثروتشان است، اما در اخلاق و رفتار با دیگران کملطف و بخیل هستند. شاعر به توصیف افرادی میپردازد که برای خود باغ و بستان دارند ولی از خیر و برکت آنها به دیگران نمیدهند و حتی به فرزندان خود هم توجهی ندارند. آنها اگر بخواهند کمکی به دیگران کنند، با طعنه و کینه این کار را انجام میدهند و در نهایت، مالشان را مهمتر از عزیزانشان میدانند. شاعر آرزو میکند که ای کاش این مراقبت و دقتی که این افراد در نگهداری از حرامهای خود دارند، از همسران مشروعشان نیز داشته باشند. به طور کلی، اثر به دورویی و فریبایی در رفتار اجتماعی انتقاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این ناکسان که کوس بزرگی همی زنند
ممتاز نیستند ز کس جز به مال خوبش
بستان و باغ دارند اما نمیدهند
هرگز یکی چغاله به طفل چغال خویش
خاتون اگر خیال خیاری کند، نهد
سر چونخیار بر سر فکر و خیال خویش
محصول باغ و باغچهٔ خانه را دهند
بقال راکه بارکند بر بغال خویش
وز بهر اهل خانه فرستدگه غروب
زانگور غژم گشته و آلوی کال خویش
چون کوت کش بیاورد از بهر باغ کوت
مزدیش نیست تا نتکاند جوال خویش
حمالی ار زغال بیارد برایشان
باید که خاکه بسترد از دست و بال خویش
ور دست و بال او نشد ازگرد خاکه پاک
بایست یک درم فکند از زغال خویش
گر سائلی بخواهد از آن قوم حاجتی
نادم کنندش از جبروت و نکال خوبش
چیزی طلب کنند ز سائل به دست مزد
گر خواست پس بگیرد از آنان سؤال خویش
اندر پیش دوند و بلیسند دست و پاش
بینند اگر یکی مگس اندر مبال خوبش
چون گربهٔ گرسنه که جسته است طعمهای
غرند پای سفره به اهل و عیال خوبش
یک لقمه نان خود را دارد عزیزتر
از دختر و زن و پسر و عم و خال خویش
آنان که فکر لقمهٔ نانشان بهسر پزند
جان مینهند بر سر فکر محال خوبش
کاش این مواظبت که زنان حرام خود
دارند، داشتند ز جفت حلال خویش!