کاش بودم زان کسان کاندر جهان
سازگار آیند با هر خار و خس
شاعر آرزو دارد که جزء افرادی باشد که با مشکلات و سختیهای زندگی سازگارند و به راحتی به خوشیها میچسبند. او از افرادی که بهسرعت به خوشیها گرایش دارند، یاد میکند و خود را از کسانی میداند که به خودخواهی و خودکامگی اعتقادی ندارد. او به خوبیها توجه دارد، اما نمیتواند با این خودخواهی که در دلش وجود دارد، سازگار باشد. در نهایت، او خود را به عقابی تشبیه میکند که یا باید در کنار پادشاهان باشد یا در قفس محبوس شود. او زندگی را بیارزش میداند جز لحظاتی که در سایه اسب میگذرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کاش بودم زان کسان کاندر جهان
سازگار آیند با هر خار و خس
یا از آن مردم که گرد آیند زود
نزد هرشیرینیئی همچون مگس
آن کسم منکر سر خودکامگی
سر فرو نارم به نزد هیچ کس
باهمه خوبی بس آیم من ولیک
نیستم با این دل خودکامه بس
آن عقابم من که باشد جای من
یا به دست خسروان یا در قفس
کل ما فی الدهر عندی قذره
غیر رکض الرمح فی ظل الفرس