قطعات

شمارهٔ ۸۵ - فیض شمال‌

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز البرز بزرگ در شمال ری

هر شب دم دلکش شمال آید

۲

از باد شمال مشکبو هر دم

جانرقصد و دلبهوجد و حال‌آید

۳

وز عطر خوش گل و ریاحینش

آفات سموم را زوال آید

۴

برفش بگدازد و به شهر اندر

بس چشمه دلکش زلال آید

۵

امشب ز نسیم‌، سخت خشنودم

کز سوی شمال بی‌ملال آید

۶

جنبد به جنوب از شمال آسان

و آزاد به بزم اهل حال آید

۷

در محفل ما هوای جانبخشش

با روح به فعل وانفعال آید

۸

همراه شمال جانفزا زی ما

پیوسته قوافل کمال آید

۹

من رشک برم بدو چو از شوخی

با طرهٔ یار در جدال آید

۱۰

گاهی صف چپ ازو برآشوبد

گه درصف راست اختلال آید

۱۱

آشوب فتد به زلف یار اما

این فتنه مؤید جمال آید

۱۲

باری نکنم نهان که سوی ما

هر فیض که آید ازشمال آید

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار