به حیرتم که اجانب ز ما چه میخواهند؟
ملوک عصر ز مشتی گدا چه میخواهند؟
در این شعر، شاعر به پرسشهایی از اجانب و حاکمان زمان خود میپردازد و از بیعدالتیها و ظلمهایی که بر مردم میرود، انتقاد میکند. او از فقر و ذلت جامعه صحبت میکند و میپرسد اجانب و ملوک چه هدفی از این وضعیت دارند. شاعر به ناپایداری عزت و آبروی مردم اشاره کرده و میگوید که اگر کسانی در کشورهای دیگر خطایی کردهاند، چرا باید مردم بیگناه کشور خودشان مجازات شوند. او همچنین به نگرانی از خرید و فروش کشور به قیمت نازلی اشاره میکند و در نهایت تأکید میکند که جای تأسف دارد که مردم به خاطر از دست دادن عزت و ارزشهای خود به مرگ نزدیک میشوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به حیرتم که اجانب ز ما چه میخواهند؟
ملوک عصر ز مشتی گدا چه میخواهند؟
ز فقر مردیم، از نان ما چه میشکنند
به جان رسیدیم، از جان ما چه میخواهند؟
نوا نوای کسی بود و رقص رقص کسی
درین میان ز من بینوا چه میخواهند؟
خطا نمود شه و اجنبی سزایش داد
ز ملتی که نکرده خطا چه میخواهند؟
اگر به مسکو و باکو کسی گناهی کرد
ز بصره و نجف و کربلا چه میخواهند؟
ز هند و بصره گرفتند تا به مصر و حجاز
خدا قبول کند! از خدا چه میخواهند؟
به بیع قطع خریدند مملکت را مفت
در این معامله غیر از رضا چه میخواهند؟
از آب حمام اینان گرفتهاند رفیق
ز آبروی چنین آشنا چه میخواهند؟
روا بود که بمیرند مردم از زن و مرد
ز عزتی که ندارد بقا چه میخواهند؟