هر شب میان خانه افسر زن ...
نامحرمان صلای خبردار میکشند
شعر به توصیف یک شب پرهیجان در خانهای میپردازد که افسر زنی در آن زندگی میکند. در این شبها جمعی از مردان و زنان دور هم جمع میشوند و در حال شادی و رقص و نوشیدن مشغولند. صدای خنده و شادمانی آنها به حدی است که همسایهها از خواب بیدار شده و ناراحت میشوند. نگذارید خرابی و بینظمی که در این محفل حاکم است، گویا مانند بازار شلوغی از خرسها است که به سمت بازار میروند. پلیس به پرسشها درباره این مکان پاسخ میدهد و میگوید که اینجا یک حرمسرا است که در آن تولیدی و خرید و فروش انجام میشود. این توصیف نشاندهنده تضاد میان شادی ظاهری و واقعیت ناپسند این تجمع است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر شب میان خانه افسر زن ...
نامحرمان صلای خبردار میکشند
مرد و زن و پدرزن و مادرزن و عروس
در بزم عیش باده گلنار میکشند
کدبانوان و دخترکان و عروسکان
در نزد غیر پرده ز رخسار میکشند
از بس غریو و هلهله، گویی میان جمع
نایب حسین را به سر دار میکشند
ضرب و غریو و کف زدن خارج از اصول
گویی که خرس را سوی بازار میکشند
مشدی عباد و قربده و دنبلی ...
بر گرد کمان و دف و تار میکشند
هرکس که نیمشب ز خیابان گذر کند
او را میان خانه به اصرار میکشند
کف میزنند و هلهله بسیار میکنند
می میخورند و عربده بسیار میکشند
همسایگان خستهٔ مسکین ز خواب خوش
برجسته فحش داده و سیگار میکشند
دنبک روان و دایره گرم و رنود مست
تا صبحدم ز گردهٔ هم کار میکشند
پرسیدم از پلیس محل کاین سرا ز کیست؟
کآنجا حجب، ز چهرهٔ اسرار میکشند
نرمک جواب داد که هست این حرمسرا
بازار ... فروشی و ... جار میکشند