چه یادگار نویسم من اندرین دفتر
که از کدورت دل خامه را قرار نماند
در این شعر، شاعر به یادگارهایی که از زندگی بر جای میماند، اشاره میکند و میگوید که از زیباییها و زشتیهای جهان تنها چند یادگار باقی میماند. او به سوارکاری اشاره میکند که به دشت آمده و شوخی کرده، اما افسوس که فقط یاد آن سوار باقی مانده است. در نهایت، شاعر از رفیقش میخواهد که از زیباییهای زندگی لذت ببرد و به کام دل خود بماند، حتی اگر بهار و زیباییها زودگذر باشند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چه یادگار نویسم من اندرین دفتر
که از کدورت دل خامه را قرار نماند
بدین خوشیم که از خوب و زشت کار جهان
به روزگار جز این چند یادگار نماند
یکی سوار درآمد به دشت و شوخی کرد
ولی دریغ که جز گرد از آن سوار نماند
تو ای رفیق که خواندی خط بهار امروز
بمان به کام دل خویش اگر بهار نماند