صدر اعظم حضرت تیمورتاش
بشنود یک نکته از این مستمند
شعر "صدر اعظم حضرت تیمورتاش" به بیان احساسات و تفکرات شاعر درباره وضعیت خود و جامعه میپردازد. شاعر از سختیها و محدودیتهای خود در زندگی سخن میگوید و به نوعی از انزوا و بیتوجهی مردم و جاهلان اشاره میکند. او حس میکند که قبل از این شرایط، فردی آزاد و رها بوده و حالا گرفتار مشکلات زیادی شده است. شاعر به ناامیدی و شکنندگی زندگی اشاره میکند، و نیز از عشق و آرزوی دستیابی به آزادی صحبت میکند. او به این نتیجه میرسد که باید با زشتیها و تلخیهای زندگی کنار بیاید و پذیرا باشد، حتی اگر یادآور دشواریهای بیشتری باشد. در کل، این شعر به چالشهای زندگی، تحمل سختیها و پیچیدگیهای احساسات انسانی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صدر اعظم حضرت تیمورتاش
بشنود یک نکته از این مستمند
حق صحبت هست حقی معتبر
بود میباید بدین حق پایبند
بنده را با خواجه حق صحبت است
صحبتی دیرینه و بیزرق و فند
دوست در سختی بباید پایمرد
واندر این معنی روایاتی است چند
خود تو دانی بودهام در این دو سال
پایکوب انزوا و حبس و بند
گه به چنگ شحنگانی دیوخوی
گه اسیر ناکسانی خودپسند
جاهلان خشنود و من مانده غمی
ناکسان بر کار و من مانده نژند
ورنه بر هنجار بودم پیش از این
یافتم زین انزوا و بند پند
فکر من دعوی آزادی گذاشت
کلک من شمشیر حریت فکند
مردی و آزادگی در طبع من
چون زنان افکند بر رخ رویبند
مرگ و پیری همچو گرگ گرسنه
میزند هر دم به رویم زهرخند
محنت و تیمار مشتی کودکان
بر دلم پیکان زهرآگین فکند
روزگارم دست استغنا ببست
آسمانم ریشهٔ مردی بکند
قصه کوته، بین چه گوید بنت کعب
قطعهای چون همت صوفی بلند:
«عاشقی خواهی که تا پایان بری
بس که بپسندید باید ناپسند
زشت باید دید و انگارید خوب
زهر باید خورد و انگارید قند
توسنی کردم ندانستم همی
کز کشیدن سختتر گردد کمند»