شه شبهه نمود درحق من
بگذار در اشتباه باشد
در این شعر، شاعر از ظلم و بیعدالتی رنج میبرد و وضعیتی را توصیف میکند که در آن از یک سو، او را مورد تهمت قرار دادهاند و از سوی دیگر، دیگران به خداوند و حقیقت اعتقادی ندارند. شاعر به احساس تنهایی و فقر خود اشاره دارد و در مقابل، به ثروت و قدرت دیگران مینگرد که در رسیدن به مقام و منزلت از او بالاترند. او بیان میکند که از دنیا قطع امید کرده و تنها به حمایت الهی دلخوش است. همچنین، شاعر به سرنوشت تلخ خود و حوادث دیگر اشاره میکند و بر این باور است که حتی در سختیها هم سرش را پایین نخواهد آورد. بهطور کلی، شعر بر روی مضامین عدالت، ظلم و حقیقت تمرکز دارد و نشاندهنده عزم شاعر در برابر شرایط دشوار است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شه شبهه نمود درحق من
بگذار در اشتباه باشد
ای کاش چو من هر آدمی را
توفیق چنین گناه باشد
من دانایی ضعیفم و وی
بر دانا کینهخواه باشد
من بی کسم و فقیر و او را
خیل و خدم و سپاه باشد
من مانده فقیر و ناکسان را
آسایش و مال و جاه باشد
اجلاف، سفیدبخت و احرار
گو طالعشان سیاه باشد
از جمله جهان طمع بریدم
تا حامی من اله باشد
گر زان که سر من است این سر
بگذار که بی کلاه باشد
بگذار به زیر تیغ جلاد
آویزهٔ قتلگاه باشد
بگذار نباشدم به کف آه
وین سینه تنور آه باشد
بگذار که چشم کودکانم
بر یاد پدر بهراه باشد
بگذار به مرگ عندلیبان
جغدان را قاه قاه باشد
حق است اجل بمان که حالم
ازگفتن حق تباه باشد
بگذار بهجرم حفظ سوگند
جایم به سیاهچاه باشد
دشمن به گناه مهر ایران
ازکین به منش نگاه باشد
گرچه بر تندباد اندوه
هستیم چو پرکاه باشد
بر سفله فرو نیاورم سر
هرچند که پادشاه باشد