وه که عشقی در صباح زندگی
از خدنگ دشمن شبرو بمرد
در این اشعار، شاعر به زیبایی و شگفتی عشق در آغاز زندگی اشاره میکند که بهدست دشمنی از بین میرود. این عشق و نور آرزو که یکزمان درخشان بود، حالا به خاموشی گراییده و از میان رفته است. همچنین اشاره میشود که شاعر و شعرش نیز تازه و نو بودهاند، اما با رفتن شاعر، این شعر و تازگیاش نیز نابود شدهاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
وه که عشقی در صباح زندگی
از خدنگ دشمن شبرو بمرد
پرتوی بود از فروغ آرزو
آن فروغ افسرد و آن پرتو بمرد
شاعری نو بود و شعرش نیز نو
شاعر نو رفت و شعر نو بمرد