در خوردن بشر خاک از بس که حرص دارد
از سنگ قبر هر روز دندان نوگذارد
این شعر به تأمل در مورد وجود انسان و رابطهاش با خاک و مرگ میپردازد. شاعر به حرص و طمع بشر اشاره میکند که حتی از سنگ قبرها هم نمیگذرد و دندان میزند. او به سنگ مزار عاشق که نماد ناامیدی است اشاره دارد و آرزو میکند که کسی آن را از جا برندارد. شاعر همچنین با تأکید بر این که همه ما فرزندان خاکیم و این خاک مادر ماست، به اهمیت و پیوند ما با زمین اشاره میکند. اشکهای حسرت عاشقان به بارانی تشبیه شده که پس از مرگ بر قبرها میبارد. در نهایت، شاعر امید دارد که از دل طاعت و عبادت، تخم جدیدی جدیدی بکاریم که روزی جوانه بزند و گل تازهای از آن بروید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در خوردن بشر خاک از بس که حرص دارد
از سنگ قبر هر روز دندان نوگذارد
سنگ مزار عاشق سرپوش نامرادیست
این سنگ را کس ای کاش از جای برندارد
بهتر بود ز سیصد الحمد قل هو اله
صاحبدلی کز اخلاص ما را به حق سپارد
ماکودکان خاکیم این خاک مادر ماست
زین رو بودکه ما را در سینه میفشارد
پاداش اشک حسرت کامد ز چشم عاشق
ابریست کز پس مرگ بر تربتش ببارد
در دل ز طاعت حق تخمی جدیدکشتیم
ارجو گل جدیدی زین خاک سر برآرد