قطعات

شمارهٔ ۴۷ - ماده تاریخ مرگ صبا

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

صبا روزی که عصرش کرد سکته

بهیکمجلسدو منسیب و هلو خورد

۲

هلوی مفت و سیب آمد به‌دستش

ز حرص آن جمله را یکجا فرو برد

۳

دگر سی تخم‌مرغ نیم‌رو را

یکایک در میان معده افشرد

۴

سپس ده شیشه لیموناد نوشید

زهی پرخور، زهی پردلزهی گرد

۵

پس آنگه مدتی خسبید و آخر

همان‌جا سکته کرد و خونش افسرد

۶

زن بیچاره‌اش با حالت یأس

به بالینش طبیبی چند آورد

۷

به قصد فصد او بودند اما

نجستند اندر آن هیکل رگی خرد

۸

به هرجا شد زدندش چند نشتر

نه‌خون آمد نه رنگ جنباند تا مرد

۹

به مرگش شورها کردند مخلوق

که او مخلوق را بسیار آزرد

۱۰

جلو افتاد سالی بیست مرگش

شتابان رفت سوی گور بافرد

۱۱

دل یاران به درد آورد از این‌رو

بدل شد صاف برناییش با درد

۱۲

به من بهتان بسی زد تا به نفرین

بر او تیری زدم کش بر جگر خورد

۱۳

به طمع جیفهٔ دنیا بدی کرد

به دنیا هم در آخر جیفه بسپرد

۱۴

به تاریخ وفاتش طبع بنده

مکرر سفرهٔ اشعار گسترد

۱۵

مصاریع مناسب را مکرر

ز روی امتحان بنوشت و بشمرد

۱۶

خود او از گور آخر کرد بیرون

سر و گفتا «‌صبا از پرخوری مرد»

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار