حضرت سالار بهر مرغ گرفتار
از ره اکرام آب و دانه فرستاد
در این شعر، شاعر به تمجید از بخششها و لطفهای حضرت سالار میپردازد که برای یک مرغ گرفتار آب و دانه فرستاده و آب حیات را در کوزهای زیبا قرار داده است. او همچنین به ارسال هفت کوزه نبات و سه خم شیرین میمغانه اشاره میکند و بخاطر انصاف، مقدار مناسبی میفرستد. شاعر به وضعیت خود میپردازد و میگوید که او تشنه سخن است و به همین دلیل از لطفی که شامل حالش شده، شکرگزاری میکند. او همچنین به نوعی از هنر شعرپردازی اشاره دارد که در آن شهد و شکر را به زیبایی در هم میآمیزد. در نهایت، شاعر برای خود آرزوی بخت بلند میکند و نگران است که مبادا هدیهای از او نرسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حضرت سالار بهر مرغ گرفتار
از ره اکرام آب و دانه فرستاد
آب حیات اندرون کوزهٔ مینا
تا دهدم عمر جاودانه، فرستاد
هفت عدد کوزهٔ نبات کرم کرد
سه خم شیرین می مغانه فرستاد
از سر انصاف، تلک عشر کامل
تا نزنم در نقیصه چانه، فرستاد
باشد رمزی گر امتنان رهی را
خربزه بخشید و هندوانه فرستاد
دانست این بنده تشنهٔ سخن اوست
کاهلی طبع را بهانه فرستاد
خشک لبم یافت، زان قبل شکر تر
در عوض شکرین ترانه فرستاد
شکر کنم زو که این همه شکر تر
در خم سربسته بینشانه فرستاد
یا بدل شعر تازه نزلی موزون
شهد و شکر کرده در میانه فرستاد
بختش خواهم بلند و هیچ نبینم
کاو بفرستاد هدیه یا نفرستاد