قطعات

شمارهٔ ۳۹ - برف

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ابری به خروش آمد چون قلزم مواج

بر روی زمین بیخت هزاران ورق عاج

۲

گویا فلک امروز بریزد به سر خلق

پس ماندهٔ آن شیر برنج شب معراج

۳

حلاج شدست ابر و زند برف چو پنبه

لرزان من ازین حادثه چون خایهٔ حلاج

۴

گویی که یکی سید، مندیل عوض کرد

زان برف فراوان که نشسته به سر کاج

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار