آن شمع دلافروز من از خانهٔ من رفت
پروای گلم نیست که پروانهٔ من رفت
این اشعار به احساس فقدان و غم ناشی از جدایی اشاره دارد. شاعر از رفتن محبوب خود سخن میگوید که باعث غم و خالی شدن دل او شده است. او مانند صدفی بیگوهر و باغی خشک و بیپیرایه شده که زیباییهایش را از دست داده است. در واقع، شاعر حس ناراحتی و تنهایی را به تصویر کشیده و از اثر جدایی بر زندگیاش میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن شمع دلافروز من از خانهٔ من رفت
پروای گلم نیست که پروانهٔ من رفت
دارم صدفآسا کف خالی و لب خشک
تا ازکفم آن گوهر یکدانهٔ من رفت
چون باغ خزان دیده ز پیرایه فتادم
زبن شاخه پرگل که زگلخانهٔ من رفت