قطعات

شمارهٔ ۳۴ - شوخ‌چشم پاریسی

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دیشب آن شوخ‌چشم پاریسی

رقص را پایهٔ نکو برداشت

۲

گاه دستی به اشتها افشاند

گاه پایی به آرزو برداشت

۳

قصه کوته حجاب عفت را

ماهرانه ز پشت و رو برداشت

۴

ناگهان پای نازکش لغزید

بر زمینخورد و هایو هو برداشت

۵

دلز جا جستو همچو گلز زمین

بدن نازنین او برداشت

۶

دل مسکین ز بیم زحمت یار

گفتگو کرد و جستجو برداشت

۷

یار دستی کشید در بن ناف

پرده از روی گفتگو برداشت

۸

گفتمایدوستحقه‌ات بشکست

گفت نشکست لیک مو برداشت

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار