دیشب آن شوخچشم پاریسی
رقص را پایهٔ نکو برداشت
در این شعر، شاعر به توصیف رقص یک دختر پاریسی میپردازد که با شوق و زیبایی رقص میزند. او لحظاتی را با حرکات دست و پا به آرزوهایش میافزاید و پردهای از حجاب عفتش را به کنار میزند. ناگهان پایش لغزیده و به زمین میافتد، اما با ناز و زیبایی خود، دوباره برمیخیزد. دل او از نگرانی بابت زحمت یار میتپد و تلاش برای گفتگو با او را ادامه میدهد. در نهایت، به همگفتی و همصحبتی با یارش اشاره میکند که به نظر میرسد ارتباطشان دچار اختلال شده، اما او تأکید میکند که ارتباط هنوز پابرجاست و تنها بخشی از ظاهر تغییر کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دیشب آن شوخچشم پاریسی
رقص را پایهٔ نکو برداشت
گاه دستی به اشتها افشاند
گاه پایی به آرزو برداشت
قصه کوته حجاب عفت را
ماهرانه ز پشت و رو برداشت
ناگهان پای نازکش لغزید
بر زمین خورد و های و هو برداشت
دل ز جا جست و همچو گل ز زمین
بدن نازنین او برداشت
دل مسکین ز بیم زحمت یار
گفتگو کرد و جستجو برداشت
یار دستی کشید در بن ناف
پرده از روی گفتگو برداشت
گفتم ای دوست حقهات بشکست
گفت نشکست لیک مو برداشت