ای مدیری که ز نوک قلمت
تیر در دیدهٔ اهل نظرست
در این شعر، شاعر به نقد و تمسخر مدیری میپردازد که نه تنها در کار خود ناموفق است، بلکه رفتار و خلق و خوی او نیز به شدت زشت و ناپسند است. او را به عنوان یک حلقه مفقوده بین حیوانات و انسانها معرفی میکند و به فساد و ناراستیهای او اشاره میکند. شاعر تأکید میکند که افکار و نظریات او بیمعنا و غلط هستند و به ما میفهماند که هر کسی که تحت تأثیر او قرار گیرد، متضرر میشود. در نهایت، شاعر با بیان بیاحترامی به او، ابراز میکند که هیچ امیدی به او و رفتارهایش نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای مدیری که ز نوک قلمت
تیر در دیدهٔ اهل نظرست
هیکل نحس تو و اخلاقت
هر یکی از دگری زشتترست
تویی آن حلقهٔ مفقوده که او
بین بوزینه و جنس بشرست
هر گزافی که به عالم علمست
هر دروغی که به گیتی سمرست
در سیهنامهٔ تو مندرجست
در ورقپارهٔ تو منتشرست
فکرهای کج و بیمعنی تو
همچو احکام ستاره شمرست
هرکه را مدح کنی منفعلست
هرکه را قدح کنی مفتخرست
با تو ای مظهر خر، چهتوان کرد
تف به گور پدر هرچه خرست!