قطعات

شمارهٔ ۹ - قدرت روح

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

رفیقی داشتم بل اوستادی

که‌صرفصحبتش می گشت اوقات

۲

علوم روح را تدریس می کرد

برین سرگشتهٔ جهل و خرافات

۳

بهم دادیم قولی صادقانه

که از ما هرکه گردد زودتر مات

۴

شب هفتم رفیق خویشتن را

کند در عالم رویا ملاقات

۵

بگوید شمه‌ای از عالم روح

ز راه و رسم پاداش و مجازات

۶

قضا را دوست پیشی جست از من

به مینو رخت بربست از خرابات

۷

شب هفتم به خواب من درآمد

گرفتم دستش از روی مصافات

۸

بگفتم چیست آنجا حال وما را

چه بایست از عبادات و ریاضات

۹

بگفت اینجا بود روح عوالم

نه شیادی بکار آید نه طامات

۱۰

حجاب‌صورت‌اینجا برگرفته است

نباشد چشم‌پوشی و مماشات

۱۱

نیاید احتیالات از ریاکار

نگیرد بر جوانمرد اتهامات

۱۲

نشاید سفله‌ای را خواند حاتم

نشاید احمقی را خواند سقرات

۱۳

صفات اینجا تبرز جسته در روح

عیوب اینجا تجسم جسته بالذات

۱۴

چنان کانجا مساواتی نباشد

در اینجا هم نمی‌باشد مساوات

۱۵

تفاوت‌های هول‌انگیز ارواح

کند بیننده را در هر نظر مات

۱۶

بود جان یکی ردف خراطین

بود روح یکی جفت سموات

۱۷

توانایی روح اینجا بکار است

شود این برتری تنها مراعات

۱۸

چو روحی مقتدر آید شتابند

به استقبال وی ارواح اموات

۱۹

به اوج لامکانش برنشانند

به‌سر بر تاجی از فخر و مباهات

۲۰

مکان و مدت اینجا بالاراده است

نهمیعادیاستمحسوس و نه میقات

۲۱

بگفتم قدرت روح از چه خیزد

بفرما تاکنم جبران مافات

۲۲

جوابم گفت یک جو رحم و انصاف

به است از سال‌ها ذکر و مناجات

۲۳

محبت کن‌، مروت کن‌، کرم کن

به انسان و به حیوان و نباتات

۲۴

چراکاین هر سه ذی روحند بی‌شک

فرستد روحشان سوی تو سوقات

۲۵

چو بر افتاده‌ای رحمی نمایی

سروری در نهادت گردد اثبات

۲۶

همانا آنخوشیسوقات روح است

که بخشندت به عنوان مکافات

۲۷

بدی را همچنان پاداش باشد

که از امروز نگذارد به فردات

۲۸

ترحم کن به مخلوق خداوند

کهقوت روح رحم است و مواسات

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار