قطعات

شمارهٔ ۷ - در هجو روزنامهٔ اصفهان و نامهٔ ناهید

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گو، ز من باد سحرگه به صفاهانی زشت

که کیی تو که به رخ بسته‌ای از حیله نقاب

۲

غیرت از جنس تو برخیزد اگر برخیزد

سنبل از شوره‌، می از سرکه و ماهی ز سراب

۳

تیر در چشم تو چونان که به چشم تو مژه

تیز بر ریش تو چونان که بهریش تو گلاب

۴

پنجه‌ات باد قلم تا که بهدست تو قلم

در پیت باد بلا تا که به پیش تو کتاب

۵

کشور از جنس کثیف تو چو جنس تو کثیف

وطن از فکر خراب تو چو فکر تو خراب

۶

خبث‌، پنهان به ضمیر تو چو آتش به حجر

فحش‌، پیدا ز کلام تو چو باران ز سحاب

۷

تو و ناهید پدر سوخته چون عود و سلیم

نر و ماده بهم افتاده چو در کوی کلاب

۸

نامهٔ تو ببرت چون ببر مرده کفن

خامهٔ او به کفش چون به کف قحبه خضاب

۹

تو هجا گویی و ناهید ز تو نقل کند

نیک بنگر بهچه ماند عمل آن دو جناب

۱۰

چون یکی خر که بره پشگلکی اندازد

پس جعل نقل کند پشگل او را بهشتاب

۱۱

تو چو بوجهلی وناهید چو حمال حطب

ای سر و گردنتان درخور شمشیر و طناب

۱۲

ای سیه نامهٔ ناهید و طرفدار ...

آلت آلت بدخواه وطن در هر باب

۱۳

ورق سرخ و سیاه تو بود کهنهٔ حیض

یا رخ فاحشهٔ پیرکه مالد سرخاب

۱۴

شغل کناسی و قصابی با هم نسزد

ای اجانب را کناس و وطن را قصاب

۱۵

زر ز «‌هاوارد» بگیری و دهی فحش بهخلق

زیر آوار بمانی تو و یا لیت تراب

۱۶

ز انگلستان مستان پول و ضیا را مستای

گول «‌نرمان‌» مخور و سوی خیانت مشتاب

۱۷

زان که او خاک وطن را به اجانب دادست

بگرفته زر و امروز بترسد ز حساب

۱۸

بهر مشروطه یکی ... تراشیده ز سنگ

مالشش داده و شق کرده بهدست اصحاب

۱۹

باش تا روز به شب نامده آن‌...

تا حجامتگه تو بر درد از یک شپشاب

۲۰

قدر مشروطه ندانستی و غافل که خدای

کافر نعمت را وعده نمودست عذاب

۲۱

بر شکن شاخهٔآزادی و چون گاو بخور

بر فکن ریشهٔ مشروطه و چونخرس بخواب

۲۲

می‌شود زور ز شومی ضیا روز تو شب

می‌شود زود ز بیداد رضا قلب تو آب

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار