مادر باباشمل رفت از جهان
هفتهای باباشمل بربست لب
در این شعر، شاعر از مرگ مادر باباشمل صحبت میکند و احساسات او را در این سوگ بیان میکند. باباشمل به خاطر فوت مادرش بسیار غمگین و خاموش شده است. اما در این سوگواری، به مشکلات و مصائب کشور نیز اشاره میشود و از این که درد و غم میهن او نیز به اندازه غم از دست دادن مادرش سنگین است، سخن میگوید. شاعر به باباشمل توصیه میکند که علاوه بر گرامیداشت یاد مادرش، تلاش کند و برای او آمرزش بخواهد. در نهایت، اشاره به این دارد که مرگ مادر نمیتواند مانع از ادامه زندگی و ادب شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مادر باباشمل رفت از جهان
هفتهای باباشمل بربست لب
مرگ مادر خاطرش افسرده کرد
گشت خاموش آن تنور ملتهب
لیک با این سوگواریهای سخت
ماتم مادر نباشد بلعجب
با غم کشور، غم مادرکجاست؟!
چون که مرگ آمد فرامش گشت تب
کشوری ویران و دزدان گرم کار
از خراسان تا لب شطّ العرب
داغ میهن داغ مادر را ز دل
بسترد ، کان واجبست این مستحب
ایها البابا برفت ار مادرت
جهد کن و آمرزش مادر طلب
از پی تاریخ فوت مام تو
دوستان جستند بیتی منتخب
گوشه گیری از ادب برداشت سر
گفت: مرگ مادر ذوق و ادب