قطعات

شمارهٔ ۴ - در مرثیه و مادهٔ تاریخ فوت پدر

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دریغ و درد که از کید فتنهٔ گردون

بشد صبوری ازما چوشد صبوری ما

۲

دریغ از آن دل آگاه و خاطر دانا

که بردرند ز غم جامه صبوری ما

۳

صبوری آن ملک شاعران طوس برفت

به خانقاه غم آمد دل سروری ما

۴

تنم بسوخت ز اندوه هجر و دوری او

چگونه ساخت ندانم به هجر و دوری ما

۵

چو نور باصره امد ز چشم ما پنهان

فغان و ناله که شد دور دور کوری ما

۶

بهار با دل غمگین خود چنین می گفت

که مصرعی است به تاریخ او ضروری ما

۷

سریز جان برآورد و اینچنینبه‌سرود

بشد صبوری از ما چو شد صبوری ما

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار