غزلیات

شمارهٔ ۹۷

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نهاده کشور دل باز رو به ویرانی

که دیده مملکتی را بدین پریشانی

۲

دلا مکن گله از کس که خوار و زار شود

هر آن کهشد چو تو سرگشته در هوسرانی

۳

ز تار زلف سیاه تو روز مشتاقان

بود سیاه‌تر از روزگار ایرانی

۴

به پاس هستی ایرانیان برآور سر

ز خاک نیستی‌، ای اردشیر ساسانی

۵

ببین به کشور ایران و حال تیرهٔ او

که پست و خوار و زبون باد جهل و نادانی

۶

بهار بندهٔ حق باش و پادشاهی کن

که بندگان حقیقت کنند سلطانی

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار