غزلیات

شمارهٔ ۹۳

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شبی گذشت به آسودگی و آزادی

هزار شکر بدین نعمت خدادادی

۲

چه عیشهای مهنا که روی داد به ما

بدین چمن که بدو باد روی آبادی

۳

ز کهنه و نو گیتی نگشت شاد دلم

من و ملازمت لعبتان نو شادی

۴

حدیث نعمت پرویز و حسن شیرین رفت

ولی چوکوه بجا ماند عشق فرهادی

۵

بیار باده و آبی فشان بر آتش دل

که بیخبر شوم از قید خاکی و بادی

۶

به شهربند حقیقت رسی ز راه مجاز

بلی نتیجهٔ شاگردیست‌، استادی

۷

همیشه خرّم و شادیم از عنایت دوست

دوصد سپاس بدین خرمی و این شادی

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار