علیالصباح که بر طرهات زنی شانه
هزار نافه گشایی میان کاشانه
این شعر به عواطف عاشقانه و غم ناشی از دوری معشوق پرداخته است. شاعر به زیباییهای معشوق خود اشاره میکند و از درد و رنج ناشی از فراق او سخن میگوید. او به دلایل دیوانگیاش در عشق معشوق اشاره کرده و میگوید اگر کسی از بهشت فرار کند، به دلیل وجود زیبایی چون او در خانهاش است. شاعر، با احساساتی عمیق، به سوزش شمعی که به خاطر عشق پروانهاش میسوزد، اشاره میکند و در نهایت از دست دادن امید در خانهای که بیگانهای در آن سرکشیده را بیان میکند. شعر به زیبایی عشق و دردهای آن را روایت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
علیالصباح که بر طرهات زنی شانه
هزار نافه گشایی میان کاشانه
گر از بهشت گریزد کسی رواست بسی
که هست چون تو بهشتیرخیش درخانه
کسان زنند به دیوانگیم طعنه و من
بر آن که از غم عشق تو نیست دیوانه
کجا برون روی ای مهر دوست از دل من
که گنج را نسزد جای جز به ویرانه
کنون که وصل میسر نمیشود باری
من و فراق تو و نالههای مستانه
بگو به دوست نشاید نهاد پای امید
به خانهای که در آن سرکشید بیگانه
عجب نباشد اگر شمع را بسوزد تن
به جرم اینکه زد آتش به جان پروانه
بهار کشتهٔ ترکی بود که در ره او
گذشته شعر وی از تاشکند و فرغانه