ای نرگست به خلق در فتنه بازکن
وی سنبل تودست تطاول درازکن*
این شعر به نوعی عشق و زیبایی اشاره دارد و شاعر به معشوق خود نرگس و سنبل خطاب میکند. او از معشوق میخواهد که با زیباییاش فتنه ایجاد کند و در عین حال به او هشدار میدهد که از دیدن رقیب خود پرهیز کند. شاعر به علاقه و رابطهای که بین خودش و یک روحانی (شیخ) وجود دارد میپردازد و به تضاد بین حقیقت و ظاهر اشاره میکند. رابطهای که در میکده و صومعه برقرار است نشاندهنده تنش بین عشق و دین است. در نهایت، شاعر به وابستگی بهار و معشوق اشاره کرده و از زیبایی و ناز او تمجید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای نرگست به خلق در فتنه بازکن
وی سنبل تودست تطاول درازکن*
چشمانت را حذر بود از دیدن رقیب
همچون مریضکان ز مرگ احترازکن
الفت چگونه دست دهد بین ما وشیخ
ماکار بر حقیقت و او بر مجازکن
ما در درون میکده صهبا به جام ریز
شیخ از درون صومعه گردن درازکن
با دشمنان ز ضعف دم از دوستی زدیم
چون ملحدی به خاطر مردم نمازکن
کار بهار و یار به دور اوفتدکه هست
دایم بهار نازکش و یار نازکن