غزلیات

شمارهٔ ۸۴

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای دوست بیا لختی ترک می و ساغر کن

از میکده بیرون شو جان بر لب کوثر کن

۲

مست می وحدت شو پا بر سر کثرت زن

فانی شو و باقی باش تقلید پیمبر کن

۳

گفتار نبی بشنو، اسرار ولی دریاب

چند این در و چند آن در، دریوزه ز حیدر کن

۴

از هر چه جز او بگذر، در هر که جز او منگر

بر درگه او سر نه‌، در حضرت او سر کن

۵

بالمره مجاهد شو، پیوسته مشاهد باش

گر کام نشد حاصل‌، کن جهد و مکرر کن

۶

بر خنگ عمل بنشین در دست طلب بشتاب

جان را به لقا بفروز مس را ز صفا زر کن

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار