ای دوست بیا لختی ترک می و ساغر کن
از میکده بیرون شو جان بر لب کوثر کن
این شعر دعوتی است به رهایی از دنیای مادی و قدم گذاشتن به دنیای معنوی. شاعر به دوستش میگوید که از گرفتاریهای دنیا فاصله بگیرد و به میخانه و دلی شاداب برود. او پیشنهاد میدهد که باید از کثرت و اختلافات دنیا گذر کرد و به وحدت واصل شد. همچنین بر اهمیت گوش دادن به آموزههای پیامبران و اولیای الهی تأکید میکند و از دوستش میخواهد که از غیر خدا بگذرد و تمام وجودش را وقف جستجوی حقیقت کند. در نهایت، او بر استمرار در تلاش و تقویت روح و جان تأکید دارد تا به ملاقات خدا برسد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دوست بیا لختی ترک می و ساغر کن
از میکده بیرون شو جان بر لب کوثر کن
مست می وحدت شو پا بر سر کثرت زن
فانی شو و باقی باش تقلید پیمبر کن
گفتار نبی بشنو، اسرار ولی دریاب
چند این در و چند آن در، دریوزه ز حیدر کن
از هر چه جز او بگذر، در هر که جز او منگر
بر درگه او سر نه، در حضرت او سر کن
بالمره مجاهد شو، پیوسته مشاهد باش
گر کام نشد حاصل، کن جهد و مکرر کن
بر خنگ عمل بنشین در دست طلب بشتاب
جان را به لقا بفروز مس را ز صفا زر کن