غزلیات

شمارهٔ ۸۲

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

وقت آنست که بر سبزه مقامی بکنیم

بزمی آراسته و شرب مدامی بکنیم

۲

نیک فالی است که در غرّهٔ شوال به مهر

ماه را نو به خط سبز غلامی بکنیم

۳

مفتی شهر خراب از می نابست بیا

کاقتدایی ز ارادت به امامی بکنیم

۴

لله الحمد که این عاشقی و شرب مدام

نگذارند که ما فعل حرامی بکنیم

۵

شحنهبا شیخ به جنگ است بیا تا من وتو

اندرین فرصت کم عیش تمامی بکنیم

۶

موسم عربده و رقص و نشاط است ولی

چرخ گردان نگذارد که قیامی بکنیم

۷

نگذاریم به گیتی اثر از جور رقیب

گر درین عشق خطرناک دوامی بکنیم

۸

حالیا مصلحت آنست که اندر همه شهر

هرکرا صورت خوبی‌است سلامی بکنیم

۹

افسر ماه مکلل شود از شعر بهار

گر زخاک در او کسب مقامی بکنیم

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار