بود آیا که دگرباره به شیراز رسم
بار دیگر به مراد دل خود باز رسم
در این اشعار، شاعر به یادآوری سفر به شیراز و دیدار معشوقه و دوستان ادبی خود میپردازد. او از عشق و شوق خود برای سفر به شهر طرب و دیدار بزرگان ادب سخن میگوید. شاعر آرزو دارد بار دیگر به دیار سعدی و حافظ برود و از فیض آنها بهرهمند شود. همچنین، او به جستجوی رازهای نهان شیراز اشاره میکند و longing to be surrounded by beautiful songbirds and the delightful atmosphere آنجا را نشان میدهد. در نهایت، او به امید داشتن همصحبتی با رندانی چون حافظ و بهرهمندی از محبت آنها اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بود آیا که دگرباره به شیراز رسم
بار دیگر به مراد دل خود باز رسم
بود آیا که ز ری راه صفاهان گیرم
وز صفاهان به طربخانهٔ شیراز رسم
خیزم از جای و بدان شهر طربخیز شوم
تازم از شوق و بدان خطهٔ ممتاز رسم
به ملاقات گرامی ادبایی که بود
جمله را قول و غزل تالی اعجاز رسم
هست رازی ازلی در دل شیراز نهان
خرّم آن روز که من بر سر آن راز رسم
بر سر مرقد سعدی که مقام سعد است
بسته دست ادب و جبهه قدمساز رسم
همت از تربت حافظ طلبم وز مددش
مست مستانه به خلوتگه اعزاز رسم
مرغک تازهپرم زیر پرم گیر به مهر
تا ز فیض پر و بال تو به پرواز رسم
بود آیاکه ازین تنگ قفس نیم نفس
به سر صحبت مرغان خوشآواز رسم
حافظا بندهٔ رندان جهانست «بهار»
همتی تا به یکی خواجهٔ دمساز رسم