غزلیات

شمارهٔ ۷۷

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

منم که خط غلامی دهم به نیمسلام

دل من است که قانع شود به یک پیغام

۲

کنون که گردش ایام را ثباتی نیست

همانخوشست که در عشق بگذرد ایام

۳

من آن مقام بلند از کجا به دست آرم

که عاشقانه بیایم در آن بلند مُقام

۴

من آن نی‌ام که هلال از تمام نشناسم

مهدو هفته هلالاست و عارض تو تمام

۵

چراغ وصل بیفروز و حجره روشن کن

که آفتاب جدایی رسیده بر لب بام

۶

غمم بکشت که خوبان چرا ندانستند

که خدعه‌باز کدامست و عشق، باز کدام

۷

به نام عشق، که از عشق رخ نخواهم تافت

اگر دچار ملامت شوم و گر بدنام

۸

بهار باشد و بس، آن که در ارادت دوست

کشیده طعنهٔ کفر و ملامت اسلام

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار