غزلیات

شمارهٔ ۷۶

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

باز پیمان بست دل با دلبری پیمان گسل

سحر چشمشچشم‌بند و بند زلفشجان‌گسل

۲

دوست کش‌،‌ بیگانه‌پرور، دیرجوش و زودرنج

سست‌پیمان،‌ سخت‌دل‌،‌ مشکل‌پسند،‌ آسان‌گسل

۳

در نگاه تند چون قاتل ز مجرم جانستان

در عطای بوسه چون سیر از گرسنه نان‌گسل

۴

لفظ آتشبار او یاس‌آور و امّیدسوز

نرگس بیمار او دردافکن و درمان‌گسل

۵

غمزه‌اش در دلبری یغماگر و مردم‌فریب

طره‌اشدر کافری تقوی‌کش و ایمان‌گسل

۶

دستهجرشفرش عیشو صفحهٔشادی‌نورد

شور عشقش بیخ عمر و رشتهٔ عمران‌گسل

۷

انبساط روح را با جوهر حرمان‌زدای

ارتباط وصل را با خنجر هجران‌گسل

۸

لعل گوهرریز او گاه سخن مرجان‌فروش

مژهٔ خونریز او وقت غضب شریان‌گسل

۹

نیستدل ز ایران گسستنخوشولیترسم «‌بهار»

دل ز ایران بگسلد زین فتنهٔ ایران‌گسل

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار