دل سوی مهر می کشد و مهر سوی دل
جایی که مهر نیست مکن جستجوی دل
این شعر به بررسی ارتباط عمیق دل و محبت میپردازد و نشان میدهد که جستجوی دل در جایی که محبت نیست بیفایده است. دل را به عنوان موجودی زنده و پر معنایی توصیف میکند و به این نکته اشاره دارد که بحث درباره بهشت و دوزخ هیچ مفهومی جز گفتگوی دل ندارد. شاعر تأکید میکند که ارزشها و آرزوهای واقعی در عزلت و تنهایی نبوده و هدیههایی که به دل میدهیم باید متناسب با عشق و محبت باشد. در نهایت، شاعر میگوید که شناخت معنا و مفهوم دل، همچون درک فصل بهار، نیازمند فداکاری در برابر دنیا و جوانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل سوی مهر می کشد و مهر سوی دل
جایی که مهر نیست مکن جستجوی دل
دل گوشتپارهای که بجنبد به سینه نیست
منگر چنین ز چشم حقارت به سوی دل
بحث بهشت و دوزخ و آشوب کفر و دین
چون بنگرند نیست مگر گفتگوی دل
افلاک را به لرزه فکندی بهر نفس
گر آمدی ز پرده برون هایهوی دل
ما را نوید افسر شاهی مده که ما
در کنج انزوا نبریم آبروی دل
الا که آرزوی دلی را برآوریم
ما را نبود و نیست دگر آرزوی دل
دشنام تلخ و روی ترش دلنشینترست
ما را ز خندهای که نباشد ز روی دل
دیدی چگونه جام سراپای خنده شد
آندم که شیشه قهقهه کرد از گلوی دل
بر لوح دل رموز محبت نوشتهاند
ما خواندهایم و کرده ز بر پشت و روی دل
واقف شود ز معنی دل هرکه چون «بهار»
بگذاشت جان و جاه و جوانی به روی دل