غزلیات

شمارهٔ ۷۰

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای مصور نقش آن سرّ نهانش را بکش

موشکافی‌ها کن و موی میانش را بکش

۲

سیل اشک از جویبار دیده اول کن روان

زان سپس آن قد چون سرو روانش را بکش

۳

گرز موی خامه شنگرفی جهد بر صفحه‌، زان

نکته‌ای شیرین فروگیر و دهانش را بکش

۴

چونمرا بیند ز شرمش برچکد خوی از عذار

گرتوانی آن عذار خوی‌دستان را بکش

۵

یا مکش آن ابروانش یا اگر خواهی کشید

نقش‌ها بگذار و ناز ابروانش را بکش

۶

آن گرانبار سرینش را بکش بر روی ساق

ور کشیدی محنت بار گرانش را بکش

۷

چشم‌برهمنِه‌،‌چو چشممستاو خواهی کشید

ورگشودی‌، همچو من آه و فغانش را بکش

۸

غمزه‌اش را گر ندانی چیست من دارم به‌دل

از دل من غمزه‌های جان‌ستانش را بکش

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار