غزلیات

شمارهٔ ۶۹

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نرگس غمزه‌زنش بر سر ناز است هنوز

طرهٔ پرشکنش سلسله‌باز است هنوز

۲

عاشقان را سپه ناز براند از در دوست

بر در دوست مرا روی نیاز است هنوز

۳

خاک محمود شد از دست حوادث بر باد

در دلش آتش سودای ایاز است هنوز

۴

هر کسی را سر کوی صنمی شد مقصود

مقصد ساده‌دلان خاک حجاز است هنوز

۵

گرچه شد عمر من از خط توکوتاه ولی

دست امّید به زلف تو دراز است هنوز

۶

مسجد حسن تو از خط شده ویران لیکن

طاق ابروی تو محراب نماز است هنوز

۷

روزی ای گل به چمن چشم گشودی از ناز

چشم نرگس به تماشای تو باز است هنوز

۸

زین تحسرکه چرا سوخت پرپروانه

شمع دلسوخته در سوز وگداز است هنوز

۹

باز شد شهپر مرغان گرفتار بهار

بستگی‌هاست که در دیده ی باز است هنوز

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار