غزلیات

شمارهٔ ۶۱

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

اسیر خود شدن تا کی ز خود وارستنی باید

زتن کامی نشد حاصل به جان پیوستنی باید

۲

به فرمان تن خاکی به خاک اندر بسی ماندم

به بام آسمان زین پست منظر جستنی باید

۳

به لوث خاکیان آمیخت دامان دل پاکم

به آب معرفت دامان دل را شستنی باید

۴

بههر کسدوستیبستم در آخر دشمن من شد

به حکم امتحان زین دوستان بگسستنی باید

۵

سراسر دشمنی خیزد زکام دوستان بر من

به‌رغم دوستان با دشمنان بنشستنی باید

۶

ز شیخ و صوفی و واعظ گسستم رشتهٔ الفت

مرا با خادم میخانه پیمان بستنی باید

۷

مرا یاران من گویند کز می توبه بشکستی

من از اول نکردم توبه تا بشکستنی باید

۸

بهار اندر حرم چندین چه جویی اهل معنی را

به نیروی طلب دیرمغان را جستنی باید

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار