غزلیات

شمارهٔ ۵۹

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

پیوند ببندند بتان لیک نپایند

ور زان که بپایند بگویند و نیایند

۲

وانگه چو بیایند نخندند و ز عشاق

خواهند که‌شان هیچنبوسند و نگایند

۳

گویند نباتی را، مردم به دهان در

گیرند، ولی نه بمکند و نه بخایند

۴

این یوسفکان گرچه عزیزند ولیکن

ای کاش که هیچ از شکم مام نزایند

۵

ور زان که بزادند شوند آبله‌رویان

تا زشت شوند و دل مردم نربایند

۶

ور زان که ربودند بمیرند که عشاق

بر جایغزلنوحه بر ایشانبسرایند

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار