غزلیات

شمارهٔ ۵۶

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دعوی چه کنی؟! داعیه‌داران همه رفتند

شو بار سفر بند که یاران همه رفتند

۲

آن گرد شتابنده که در دامن صحراست

گوید: «چه نشینی؟! که سواران همه رفتند»

۳

داغ است دل لاله و نیلی است بَرِ سرو

کز باغ جهان لاله‌عذاران همه رفتند

۴

گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست

کز کاخ هنر نادره‌کاران همه رفتند

۵

افسوس که افسانه‌سرایان همه خفتند

اندوه که اندوه‌گساران همه رفتند

۶

فریاد که گنجینه‌طرازان معانی

گنجینه نهادند به ماران‌، همه رفتند

۷

یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران

تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند

۸

خون بار بهار از مژه در فُرقت احباب

کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار