غزلیات

شمارهٔ ۵۲

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گل مقصود نچید آن که چو من خوار نشد

نشد آزاد ز غم هر که گرفتار نشد

۲

یوسف مصر نشد آن که به بازار وجود

پیره زالی به کلافیش خریدار نشد

۳

همره نوح نشد، همسر داود نگشت

هرکه خدمتگر آهنگر و نجار نشد

۴

از رهش پای مکش دامنش از دست منه

فکر یکبار دگر کن اگر این بار نشد

۵

صنما پرده ز رخ برکش و بر قلب فکن

که حجاب رخ زن حافظ اسرار نشد

۶

چهره بگشای و ز چشم بد اغیار مترس

که گل آزرده دل از چشم بد خار نشد

۷

در پس پردهٔ ناموس نهان شو زیرا

چادر و پیچه حجاب زن بدکار نشد

۸

زن که با حسن خداداده نیاموخت هنر

لایق همسری مردم هشیار نشد

۹

دیو پتیاره بود گرچه بود نیکوروی

زن که با نامزد خویش وفادار نشد

۱۰

عفت دختر دوشیزه نهالی است بهار

که چو شدکنده ز جا سبز دگربار نشد

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار