گل مقصود نچید آن که چو من خوار نشد
نشد آزاد ز غم هر که گرفتار نشد
این شعر به نکات مختلفی درباره عشق، وفاداری و ویژگیهای انسانی اشاره دارد. شاعر از زیبایی و ارزش یک زن میگوید، اما تاکید میکند که زنانی که بدون هنر و افراد با فضیلت همراه نشوند، ارزشمند نیستند. او به مثالهایی از شخصیتهای تاریخی و اسطورهای اشاره میکند که به علت عدم وفاداری یا نقصهای دیگر به مقامهای بلند نرسیدهاند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که عفت و نجابت ارزشهای اساسی هستند که باید در زنان وجود داشته باشند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گل مقصود نچید آن که چو من خوار نشد
نشد آزاد ز غم هر که گرفتار نشد
یوسف مصر نشد آن که به بازار وجود
پیره زالی به کلافیش خریدار نشد
همره نوح نشد، همسر داود نگشت
هرکه خدمتگر آهنگر و نجار نشد
از رهش پای مکش دامنش از دست منه
فکر یکبار دگر کن اگر این بار نشد
صنما پرده ز رخ برکش و بر قلب فکن
که حجاب رخ زن حافظ اسرار نشد
چهره بگشای و ز چشم بد اغیار مترس
که گل آزرده دل از چشم بد خار نشد
در پس پردهٔ ناموس نهان شو زیرا
چادر و پیچه حجاب زن بدکار نشد
زن که با حسن خداداده نیاموخت هنر
لایق همسری مردم هشیار نشد
دیو پتیاره بود گرچه بود نیکوروی
زن که با نامزد خویش وفادار نشد
عفت دختر دوشیزه نهالی است بهار
که چو شدکنده ز جا سبز دگربار نشد