غزلیات

شمارهٔ ۴۳

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای دل به صبر کوش که هر چیز بگذرد

زین حبس هم مرنج که این نیز بگذرد

۲

فرهاد گو به تلخی غم صبر کن که زود

شیرینی تعیُّشِ پرویز بگذرد

۳

دوران رادمردی و آزادگی گذشت

وین دورهٔ سیاه بلاخیز بگذرد

۴

مردانه پای دار بر اَحداث روزگار

کاین روزگار زن‌صفت حیز بگذرد

۵

ما و تو نیستیم و به خاک مزار ما

بسیار این نسیم فرح‌بیز بگذرد

۶

این است پند من که ز خوب و بد جهان

نه غرّه شو، نه رنجه؛ که هر چیز بگذرد

۷

صبح نشاط خندد و آید «‌بهار» عیش

وین شام شوم و عصر غم‌انگیز بگذرد

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار