گر نیمشبی مست در آغوش من افتد
چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد
این شعر به توصیف عشق و هیجان ناشی از آن میپردازد. شاعر از احساساتی عمیق و وابستگی به محبوبش صحبت میکند و بیان میکند که در حضور او چقدر مست و خوشحال است. او به بوسیدن محبوبش اشاره میکند و میگوید که جانش را بارها فدای او خواهد کرد، به امید اینکه یک نگاه از او نصیبش شود. همچنین، شاعر از دوری و بیتابی خود در غیاب محبوب میگوید و به قدرت و شهرت محبتش اشاره میکند. در نهایت به این نکته میرسد که عشق او همچون رمزی عمیق است که تنها از طریق تجربه عاطفی واقعی قابل درک است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر نیمشبی مست در آغوش من افتد
چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد
صد بار به پیش قدمش جان بسپارم
یکبار مگر گوشه چشمش به من افتد
ای بر سر سودای تو سرها شده بر باد
دور از تو چنانم که سری بیبدن افتد
آوازه کوچک دهنت ورد زبانهاست
پیدا شود آن راز که در هر دهن افتد
طوفان حدیث من اگر بگذرد از هند
در زیر لحد ریگ به کفش حسن افتد
شیرین نفتد هرکه زند تیشه که این رمز
شوری است که تنها به سرکوهکن افتد