غزلیات

شمارهٔ ۳۵

سرودهٔ ملک‌الشعرا بهار
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

خیزید و به پای خم مستانه سر اندازید

وان راز نهانی را از پرده براندازند

۲

این طرح کج گیتی شایان تماشا نیست

شایان تماشا را طرح دگر اندازید

۳

ذوق بشریت را این عشق کهن گم کرد

عشقی نو و فکری نو اندر بشر اندازید

۴

تا عشق دگرگونی پیدا شود اندر دل

آن زلف چلیپا را در یکدگر اندازید

۵

تا یار که‌را خواهد تا عشق که‌را شاید

خود را و حریفان را اندر خطر اندازید

۶

تا عامه شود بیدار تا خاصه شود هشیار

اسرار حقیقت را در رهگذر اندازید

۷

تا حق‌طلبان گردند از دربدری آزاد

شیخان ریایی را از در بدر اندازید

۸

این محنت بی‌دردی دردی دگرست آری

گر دستدهد خود را در دردسر اندازید

۹

گر عقل زند لافی دشنام دهید او را

وانجا که جنون آید پیشش سپر اندازید

۱۰

یک شعله برافروزید از آه دل سوزان

وانگه چو بهار آتش در خشک و تر اندازید

بازگشت به سروده‌های ملک‌الشعرا بهار