خیزید و به پای خم مستانه سر اندازید
وان راز نهانی را از پرده براندازند
در این شعر شاعر از مخاطبان میخواهد که بیدار شوند و به عشق و رازهای نهانی زندگی توجه کنند. او به طرحی که دنیا را به هم ریخته اشاره میکند و خواستار تغییر در نگرش بشریت به عشق است. شاعر معتقد است که عشق تازهای لازم است تا دگرگونی در دلها ایجاد کند و افراد را از خواب غفلت بیدار کند. او به این نکته نیز اشاره میکند که باید تفاوتها را کنار گذاشت و به اتحاد و هشیاری جمعی رسید. در انتها، شاعر از قدرت عشق و جنون سخن میگوید و از مخاطبان میخواهد که با شور و اشتیاق عشق را در زندگیشان جاری کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خیزید و به پای خم مستانه سر اندازید
وان راز نهانی را از پرده براندازند
این طرح کج گیتی شایان تماشا نیست
شایان تماشا را طرح دگر اندازید
ذوق بشریت را این عشق کهن گم کرد
عشقی نو و فکری نو اندر بشر اندازید
تا عشق دگرگونی پیدا شود اندر دل
آن زلف چلیپا را در یکدگر اندازید
تا یار کهرا خواهد تا عشق کهرا شاید
خود را و حریفان را اندر خطر اندازید
تا عامه شود بیدار تا خاصه شود هشیار
اسرار حقیقت را در رهگذر اندازید
تا حقطلبان گردند از دربدری آزاد
شیخان ریایی را از در بدر اندازید
این محنت بیدردی دردی دگرست آری
گر دست دهد خود را در دردسر اندازید
گر عقل زند لافی دشنام دهید او را
وانجا که جنون آید پیشش سپر اندازید
یک شعله برافروزید از آه دل سوزان
وانگه چو بهار آتش در خشک و تر اندازید