از دوست بریدیم به صد رنج و ندامت
از دوست بهخیر آمد و از ما بهسلامت
در این اشعار، شاعر از جدایی از دوست و سختیهای آن سخن میگوید. او به خوبی را از جدایی و به سلامت ماندن خود اشاره میکند. دلش به عشق معشوقش دچار عذاب است و از عواقب عشق، مانند رنج و سرزنش، هشدار میدهد. در نهایت، او به فضایل معشوق اشاره میکند که ایزد به او عطا کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از دوست بریدیم به صد رنج و ندامت
از دوست بهخیر آمد و از ما بهسلامت
حالی دل مظلوم مرا غمزهٔ مستش
با تیر زد و ماند قصاصش به قیامت
از عشق حذرکن که بود ماحصل عشق
خون خوردن و جان کندن و آنگاه ملامت
طی شد زجهان چشمه خضر ودم عیسی
ایزد به لب لعل تو داد این دو کرامت